نویسنده: حمید قزوینی
مسئولیت اجتماعی را چارچوبی اخلاقی میدانند که افراد با وفاداری به آن خود را در قبال جامعه و منافع آن مسئول میدانند. زندگی سید مرتضی مستجابی(۱۳۰۲-۱۴۰۳) روحانی سرشناس اصفهانی که بیشتر عمر خود را در فعالیتهای اجتماعی و خدماتی گذراند، از نمونههای بارز مسئولیت پذیری اجتماعی است. ساخت و تجهیز درمانگاههای خیریه، کمک به افراد بی خانمان، مشارکت در آزادی زندانیان، حمایت از خانوادههای آنها، تاسیس مراکز فرهنگی و مواردی از این دست بخشی از کوششهای اوست.
از نگاه مرحوم مستجابی خدمت به خلق و دستگیری از مردم بر بسیاری از امور تقدم دارد. درِ خانۀ او به روی همه باز بود و در حد توان برای رفع نیاز مردم کوشش میکرد. خانهاش محل رفت و آمد همۀ جریانها و جناحهای سیاسی و فکری و مذهبی بود. دایره ارتباطی او به وسعت تمام سلایق و گرایشهای موجود در جامعه بود. هر کس کاری و مشکلی داشت و برای حل آن راهی پیدا نمیکرد به سراغ او میآمد. تماس یا نوشتن نامه برای مسئولان جهت حل مشکل مردم را به راحتی انجام میداد. به معنی واقعی کلمه پناه مردم بود. این روحیه را از اجدادش در خاندان صدر و آن بخش از سنت حوزه به ارث برده بود که روحانیت را ملجاء مردم میدانستند. نگاهی که خود را در قبال مشکلات اجتماعی مردم مسئول میداند.
خانه پدری و خانه خودش را برای ساخت درمانگاه خیریهای به نام امام موسی صدر اختصاص داد و سالهای آخر عمر را با اجاره نشینی سپری کرد. پدرش هم از اولین افرادی بود که به رغم مخالفت برخی محافل مذهبی در اصفهان به تاسیس مدرسه ابتدایی اقدام نمود. جالب اینکه پدرش هم مدتی مدرسه را در خانه مسکونی خود راهاندازی کرد.
تجربههای سیاسی و اجتماعی و سفر به کشورهای مختلف و ارتباط با طبقات مختلف جامعه او را به این بینش رسانده بود که نسبت به تحولات جامعه با شتابزدگی واکنش نشان ندهد. تغییرات فرهنگی و اجتماعی را تشخیص میداد و از این هوش و درایت هم برخوردار بود که در مسائلی که تخصص ندارد، اظهار نظر نکند. با دقت به سخن دیگران گوش میداد.
با آنکه دلبستۀ اسلام سنتی و هویتگرا بود، اما متوقف در مناسک و ظواهر نماند. به نحوۀ اجتهاد و شیوۀ رفتارِ بخشی از روحانیت با مردم و عدم توجه آنها به اقتضائات اجتماعی انتقاد داشت. از برخی آداب و سلوک رایج میان هم سلکان خود عبور کرده بود. التزامی به بعضی آداب تکلف آفرین نداشت. هیچکس در حضور او احساس غربت نمیکرد. شوخ طبعی و سفره داری او مثال زدنی بود. با شعر و ادبیات و موسیقی و دستگاههای آن آشنا بود و زمانی که سر ذوق میآمد آواز هم میخواند. اگر لازم میدید از مهدی سهیلی یا سیمین بهبهانی و دیگر شعرای معاصر هم شعر میخواند.
زمانی یکی از استانداران اصفهان که به عیادتش رفت، دردمندانه و آمیخته با گریه از ضرورت احیای زاینده رود و حفظ ایران گفت که اگر از آن غفلت شود، آینده خطرناکی در پیش خواهد بود.
از نوجوانی به ورزش باستانی و فرهنگ فتوت و پهلوانی علاقمند بود و پس از ورود به حوزه و به رغم کسب گواهی اجتهاد از بزرگان نجف و قم و تهران تا پایان عمر وابسته به همین مکتب بود.
به معنی واقعی کلمه اهل رفاقت و محبت به دیگران بود. میگفت همانگونه که خدا در محبت به بندگانش منتظر جواب نمیماند، شما هم در محبت به دیگران منتظر جواب آنها نباشید. به تعبیر خودش همین روحیه از سرمایههای اصلیاش بود. به گمان من حضورش در مبارزات نهضت ملی هم اولاً ناشی از مسئولیتپذیری اجتماعی و ثانیاً تعلق عاطفی به آیتالله کاشانی بود. از کاشانی با عناوینی مانند شجاع، اهل سخاوت، مردمدار و تعابیری از این دست یاد میکرد. با نواب صفوی تا آنجا همراهی کرده بود که پای ترور و ریختن خون به میان نیامده بود. از اخلاص و تدین نواب تمجید میکرد اما عضو فدائیان اسلام نشده بود.
با امام موسی صدر که از عموزادههایش بود دوستی و الفتی مثال زدنی داشت و به آن وفادار ماند. در جای جای خانهاش تصویر امام موسی صدر نصب بود تا دائم چشمش به او بیفتد. میگفت: بندۀ آن باش که آنی دارد، موسی آن بود. ما او را گرفتیم و او هم ما را گرفت و تا امروز هم ادامه دارد.
بخشی از خاطرات آقای مستجابی به همین قلم در کتاب یاران موافق از سوی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر منتشر شده است.