مقاومت سیزیفی و محدودیت‌های سیاست خارجی ایران در نظم جدید بین الملل
مقاومت سیزیفی و محدودیت‌های سیاست خارجی ایران در نظم جدید بین الملل
در اسطوره‌ای یونانی که آلبر کامو آن را به قلب فلسفه‌ی مدرن آورد، سیزیف محکوم است تخته‌سنگی عظیم را تا قله‌ی کوهی بغلتاند؛ هر بار درست پیش از رسیدن، سنگ فرو می‌غلتد و او باید از نو آغاز کند.[...]

نویسنده: مهرداد گرمسیری (دانش آموخته‌ی حقوق بین‌الملل و خوانش‌گر سیاست ایران)

در اسطوره‌ای یونانی که آلبر کامو آن را به قلب فلسفه‌ی مدرن آورد، سیزیف محکوم است تخته‌سنگی عظیم را تا قله‌ی کوهی بغلتاند؛ هر بار درست پیش از رسیدن، سنگ فرو می‌غلتد و او باید از نو آغاز کند. این کنش، از نظر نتیجه، کاملاً پوچ است. با این حال، کامو استدلال می‌کند که اگر سیزیف با آگاهی و بدون توهم رستگاری نهایی این کار را ادامه دهد، عمل او واجد معنا می‌شود: معنا نه در پیروزی، بلکه در مقاومت آگاهانه در برابر وضعیتی ناعادلانه و تغییرناپذیر شکل می‌گیرد.

این یادداشت با الهام از همین چارچوب، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را ذیل مفهوم مقاومت سیزیفی تحلیل می‌کند: مقاومتی که بیش از آنکه یک استراتژی بهینه باشد، کنشی برای معنادار کردن تجربه‌ی فشار، طرد و بن‌بست تلقی می‌شود. استدلال اصلی این است که هرچند این مقاومت کارکرد هویتی و روانی مهمی داشته، اما وقتی از یک انتخاب بازاندیش‌پذیر به یک سرنوشت مقدس بدل شده، قدرت مانور ایران در نظم جهانی چندقطبی را به‌شدت کاهش داده است.

۱ . زمینه‌ی بین‌المللی: جهان چندقطبی و منطق سیال قدرت

نظم بین‌الملل معاصر را می‌توان به‌طور کلی رقابت‌محور دانست، اما نه با منطق بلوک‌های بسته‌ی جنگ سرد. رقابت اصلی میان غرب به رهبری ایالات متحده و چین به‌عنوان قدرتی درحال‌ظهور شکل گرفته، اما این رقابت در بستری به‌شدت درهم‌تنیده از تجارت، فناوری، سرمایه و زنجیره‌های تأمین جریان دارد.

در چنین نظمی، بسیاری از کشورهای موسوم به جنوب جهانی از پیوستن صریح و دائمی به یکی از قطب‌ها پرهیز می‌کنند. آن‌ها با حفظ ابهام استراتژیک، هم‌زمان با قدرت‌های رقیب کار می‌کنند و از این رقابت برای افزایش گزینه‌ها و امتیازگیری استفاده می‌کنند. این رویکرد، برخلاف تصور ساده‌انگارانه، نه بی‌اصولی بلکه نوعی عقلانیت متناسب با جهان سیال است.

۲ . ایران و انتخاب مقاومت به‌عنوان روایت مسلط

ایران مسیری متفاوت را برگزیده است. سیاست خارجی ایران صرفاً مجموعه‌ای از محاسبات مادی نبوده، بلکه از ابتدا بار سنگین هویتی و اخلاقی داشته است. مقاومت در این چارچوب، فقط یک ابزار سیاست‌گذاری نیست؛ تبدیل به روایتِ تعریف‌کننده‌ی خویشتن شده است.

این انتخاب ریشه در تجربه‌های تاریخی مشخص دارد: مداخلات خارجی، کودتا، انقلاب، جنگ، و سپس فشارهای مستمر تحریمی. در چنین زمینه‌ای، سیاست خارجی به عرصه‌ای برای بازسازی کرامت و نفی تحقیر تبدیل شده است. نتیجه آن است که بسیاری از تصمیم‌ها نه صرفاً بر اساس سود و زیان کوتاه‌مدت، بلکه بر اساس حفظ معنا و انسجام روایت اتخاذ می‌شوند.

۳ . چارچوب سیزیفی: پوچی به‌مثابه‌ی موقعیت، نه شکست

در خوانش کامویی، پوچی به‌معنای بی‌ارزشی کنش نیست، بلکه به‌معنای فقدان تضمین برای نتیجه‌ی نهایی است. سیزیف می‌داند سنگ دوباره سقوط خواهد کرد، اما همین آگاهی است که کنش او را به شورش بدل می‌کند. معنا در خودِ ایستادگی شکل می‌گیرد، نه در امید به پایان خوش.

اگر این منطق را به سیاست خارجی ایران تعمیم دهیم، مقاومت را می‌توان واکنشی برای غلبه بر ناامیدی ساختاری دانست. وقتی نظم جهانی ناعادلانه، بسته و تحمیلی تجربه می‌شود، مقاومت به آخرین منبع عاملیت تبدیل می‌شود: اگر نمی‌توانم قواعد را عوض کنم، لااقل در درون آن‌ها حل نمی‌شوم.

این چارچوب توضیح می‌دهد چرا فشارهای بیرونی لزوماً به تغییر رفتار منجر نشده‌اند؛ زیرا موضوع فقط هزینه نیست، بلکه معناست.

۴ . نقطه‌ی خطر: وقتی شورش به سرنوشت بدل می‌شود

اما همین‌جا نقطه‌ی بحرانی تحلیل قرار دارد. کامو تأکید می‌کند که شورش اصیل، بدون توهم رستگاری نهایی است. اگر سیزیف باور کند که روزی سنگ همان بالا خواهد ماند، دیگر در حال شورش نیست؛ اسطوره ساخته است.

در سطح سیاست‌گذاری، این به معنای آن است که وقتی مقاومت از یک انتخاب آگاهانه به یک هویت غیرقابل‌سؤال تبدیل شود، چند پیامد جدی رخ می‌دهد. نخست، امکان بازنگری و اصلاح مسیر کاهش می‌یابد، زیرا هر تغییر به‌عنوان خیانت به معنا تفسیر می‌شود. دوم، ابزارهای چانه‌زنی در عرصه‌ی بین‌المللی از دست می‌روند، چون طرف‌های مقابل می‌دانند گزینه‌های جایگزین محدود است. سوم، هزینه‌ها به‌جای آنکه علامت هشدار باشند، به نشانه‌ی درستی مسیر بدل می‌شوند.

در این وضعیت، مقاومت دیگر معنا نمی‌سازد؛ معنا را مصرف می‌کند.

۵ . پیامدهای ژئوپولیتیک: دستِ رو در یک بازی چندلایه

در نظم چندقطبی، قدرت تنها به توان نظامی یا اقتصادی وابسته نیست؛ بلکه به امکان انتخاب، تغییر جهت و ایجاد عدم قطعیت برای دیگران بستگی دارد. ایران با شفاف‌سازی بیش‌ازحد موضع خود، عملاً این عدم قطعیت را از بین برده است.

حتی شرکای شرقی ایران، مانند چین و روسیه، در چنین شرایطی از موضع برابر وارد نمی‌شوند. آن‌ها با ایران همکاری می‌کنند، اما نه از سر هم‌سرنوشتی، بلکه بر اساس منافع خود و با آگاهی از محدود بودن گزینه‌های تهران. این وضعیت، بیش از آنکه نتیجه‌ی اشتباهات تاکتیکی باشد، پیامد تبدیل استراتژی به سرنوشت است.

۶ . جمع‌بندی سیاستی

مسئله‌ی اصلی سیاست خارجی ایران را نمی‌توان به دوگانه‌ی ساده‌ی مقاومت یا سازش فروکاست. پرسش اساسی‌تر این است که آیا مقاومت همچنان یک انتخاب آگاهانه و قابل بازنگری است، یا به یک هویت مقدس و تغییرناپذیر تبدیل شده است.

مقاومت می‌تواند -و در مقاطعی توانسته- معنا بسازد. اما فقط تا زمانی که امکان تصور مسیرهای دیگر را از بین نبرد. در جهانی که بازیگران موفق چندمسیره، چندروایتی و انعطاف‌پذیرند، بازگرداندن امکان انتخاب، خود یک منبع قدرت است.

به زبان استعاره‌ی سیزیف:

مسئله این نیست که ایران سنگ را هل می‌دهد یا نه.

مسئله این است که آیا هنوز آگاهانه هل می‌دهد و آیا اجازه می‌دهد روزی، اگر لازم شد، مسیر دیگری را هم تصور کند؟